آیا گشوده ای دست . . .؟

در کوچه ای که جز تو، آواز عابری نیست
در دفتری که جز تو ،شعری و شاعری نیست
در کوچه باد هرزه است؛ کسی اگر گذشته
در دفترم سکوت است
شعری اگرنوشته
شبگرد مثل خفاش، من کور و لال بودم
میلاد را ندیده، رو به زوال بودم
از تو دوباره خورشید، در ذهن من درخشید
در تن به جای خونم، شعر و ترانه جوشید
شاعر تو بودی ای دوست!
گفتـی و من نوشتـم
دست تو رهبرم بود؛ نه خط سرنوشتم
میلادم از تو بوده؛ پیش از تو من نبودم
در من نگفته گم شد، شعری اگر سرودم
اکنون که خود فراموش سرتا به پا " تو" هستم
آزادم از تعلق
بی باده مست مستم
آیا گشوده ای دست بر این همیشه محتاج
آیا رسیده وقت پرواز من به معراج ؟
اردلان سرفراز