سراب
در دشت تشنگی ها مردیم و آبی نبود
راز بلور باران غیر سرابی نبود
اندیشه سپیده به تیرگی گرایید
در هیئت سیاهی نور شهابی نبود
در چشم لاله گون کبوتران زخمی
از بیم تیر صیاد توان خوابی نبود
شبانه گریه کردیم درسوگ تشنه بودن
غیر از صدای رگبار ما را جوابی نبود
هر آنچه دیده بودیم در ساغـــــر زمـــــــانـه
جز خون دیده مــــــــا دیگر شرابــــــی نبـود
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 15:0 توسط Naser
|