مرادریاب
سکوت از هر طرف جاری ، هوای خانه تاریک است
میان زندگی با مرگ ، پل ویرون و باریک است
مرا دریاب پیش ازمرگ ، که مرگم سخت نزدیک است
فقط یک چهره خسته م میان چارچوب قاب
به مرگم یک نفس مانده ، در این فرصت مرا دریاب
عبور لحظه های عمر، دلیل پیری من نیست
فرار از من که تو هستم ، مگر در خود شکستن نیست
من غافل به دست خود ، شکستم هر چه پروردم
ولی در این قمار تلخ ، به خود بیش از تو بد کردم
به خود گفتم فراموشی پناهم می دهد در خود
فرار از قصه دیروز علاج درد خواهد شد
ولی دیدم فراراز تو ، فراراز من به آئینه ست
نیاز تو تمام من ، نه یک احساس در سینه ست
اردلان سرفراز
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت 15:21 توسط Naser
|